۹ مطلب در اسفند ۱۴۰۰ ثبت شده است

صد و بیست و پنجمین

رو تنها شخصیت سریال یوفوریاست که با تمام وجودم درکش کردم. اون افسردگی داشت و به مواد اعتیاد داشت. من افسرده بودم و به سلف هارم اعتیاد داشتم. تمام مدتی که سعی می‌کرد ترک کنه، تمام مدتی که دروغ می‌گفت ترک کرده، همه‌ش داشتم خودم رو می‌دیدم.

تو فصل دوم اونجا که مواد می‌خواست و خانواده‌ش بهش نمی‌دادن، عصبی بود و هرچی از دهنش در اومد به خانواده‌ش و جولز گفت. لحظه‌ای که داشتم این صحنه رو می‌دیدم می‌دونستم که حتی یک کلمه از حرفاش از ته دل نیست و با خودم فکر کردم یعنی بیننده‌ای که درد و غم‌های رو رو تجربه نکرده، می‌تونه بفهمه حرفای رو از ته دلش نیست؟ وقتی خودم ۲۴/۷ تو کانالم می‌گفتم می‌خوام بمیرم، دوستام می‌فهمیدن که من واقعاً نمی‌خواستم بمیرم و این افسردگیه که ذهنم رو شستشوی مغزی داده؟

من نمی‌تونم زمان رو به عقب برگردونم. نمی‌تونم آسیب‌هایی که به‌خاطر «می‌خوام بمیرم»هام به دوستام رسوندم رو پاک کنم. اما الان که می‌دونم افسرده‌نبودن یعنی چی و یه شانس دوباره گیرم اومده، به زندگی‌کردن ادامه می‌دم و بیشتر تلاش می‌کنم تا بهشون نشون بدم اشتباه نکردن وقتی تصمیم گرفتن رهام نکنن.

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • سای
    • يكشنبه ۲۹ اسفند ۰۰

    صد و بیست و چهارمین

    I miss her so much.

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • سای
    • پنجشنبه ۲۶ اسفند ۰۰

    صد و بیست و سومین

    دارم برای اینکه آدم بهتری بشم تلاش می‌کنم. :)

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • سای
    • يكشنبه ۲۲ اسفند ۰۰

    صد و بیست و دومین

    این روزا واقعاً خوشحالم. غم و ناراحتی هم دارم ولی خوشحالم. می‌تونم واقعاً نفس بکشم و زندگی رو دوست داشته باشم. افسرده‌نبودن بهترین کادوی تولدیه که این دنیا تا حالا بهم داده. اشکالی نداره اگه این حس ابدی نباشه، دارم یاد می‌گیرم که از لحظه و از چیزی که الان دارم لذت ببرم.

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • سای
    • يكشنبه ۱۵ اسفند ۰۰

    صد و بیست و یکمین

    خوشحالم.

  • ۲
  • نظرات [ ۰ ]
    • سای
    • جمعه ۱۳ اسفند ۰۰

    صد و بیستمین

    اون‌بار که خط چشم کشیده بودی خیلی خوشگل شده بودی. می‌خواستم همون لحظه بگم چه خوشگل شدی، ولی نتونستم بگم. و ناراحتی رو تو چشمات دیدم. نتونستم کاری کنم. خجالت می‌کشیدم. از خودم ناراحت بودم. برای همین تا آخر ویدیوکال تو خودم بودم و نتونستم حرفی بزنم. می‌خواستم دفعه‌ی بعد جبران کنم، ولی هیچ‌وقت فرصتش پیش نیومد و نخواهد آمد.

  • ۰
  • نظرات [ ۱ ]
    • سای
    • پنجشنبه ۱۲ اسفند ۰۰

    صد و نوزدهمین

    دلم برات تنگ شده. خیلی خیلی. جای خالیت هیچ‌وقت پر نمی‌شه. فقط عادت می‌شه.

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • سای
    • شنبه ۷ اسفند ۰۰

    صد و هجدهمین

    حرفی ندارم بزنم چون حق با اون بود.

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • سای
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۰۰

    صد و هفدهمین

    از توضیح‌دادن خودم خسته شدم. دیگه نمی‌خوام تلاش کنم. هرکس منو فهمید خب فهمید. نفهمید هم به درک واقعاً.

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • سای
    • يكشنبه ۱ اسفند ۰۰
    Are your wings created from
    ?the same pain as mine
    کلمات کلیدی